<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>بام اضطراب</title>
<link>http://tohid.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 02 Feb 2009 17:12:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>..</title>
<link>http://tohid.blogfa.com/post-42.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;آرام دور حياط مي‌چرخيد. ميله‌ها را مي‌گرفت و آرمان‌هايش را بر‌مي‌شمرد. از شكنجه مي‌گفت و مادرش كه چه رنجي كشيده بود. بازداشتگاه توحيد( ببخشيد كميته‌ي مشترك ضد خرابكاري يا موزه‌ي عبرت) اين روزها ميهمان زندانيان سابقش بود. چند شب پيش بود كه رئيس جمهور منتخب به زندانيان سياسي قبل از انقلاب لوح و تنديس افتخار داد. نمي‌دانم براي چه آمده بودند اما مي‌دانم كه بازار درصد جانبازي و آزادگي‌شان گرم است. يادم است يكي از همين اعضای كانون زندانيان سياسي مسلمان قبل از انقلاب با افتخار مي‌گفت كه تا به حال در هيچ‌كدام از انتخابات جمهوري اسلامي شركت نكرده‌است!‌ شايد هم هيچ وقت ديگر نكند كه انتخاب خودش را كرده بود!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;حالم از بوي گل و سوسن و ياسمن به هم مي‌خورد و هواي دلپذير بهار روي سينه‌ام سنگيني مي‌كند...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تصميم گرفتم نامه‌اي به پدر تاريخي‌ام بنويسم. البته نه آن‌ها كه نديدمشان كه مي‌گفتند پدر عصيان‌ها بودند. بلكه آنها كه ماندند بی عصیان تا شاید بياموزند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نامه‌‌اي به پدر(1)&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;سلام پدر&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ميدانم كه اين روزها حالت از من بهتر است . شايد نشسته‌اي و خاطراتت را مرور مي‌كني! بارها برايم گفته‌اي كه چگونه آسمان غمزده را غرق ستاره كرديد و ايستاديد و شاه كاري كرديد كه شاه هم كم آورد و رفت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما نه!‌از دوران خاطره گوييت گذشته است و تو هنوز هرشب ميان صفحه رنگين تلويزيون،‌ ميهمان آن دايره‌ي مينايي كه از ميله‌هايش آويزانت كرده بودند. كنار مجسمه‌ي آن جلاد كه پاي تو را به ضرب شلاق تكه تكه كرده بود!‌ يا كنار مجسمه‌ي مادرم كه صورت خشمگينش از خون سرخ بود. امروز 14 بهمن است. 30 سال پيش بود كه كبكت خروس خوانده بود و سرمست تمام آنچه كه عمري به دست آورده بودي جمع آوردي كه امروز به بازار مكاره ببري. چند شب پيش بود ميان همان صفحه‌ي رنگي به باد دادي تمام داشته‌ات را در قمار با حریفی که قماربازهای بسیاری را به خاک نشانده بود!‌ نمي‌دانم فرزند كدام هم‌خوابگي نا‌مشروعت بودم كه عقوبتي اين چنينم در انتظار بود!‌ ...‌ زیستن بي ارث و ميراثي كه فقط ابهت افسانه‌ايش بار بر دوشم است. هراز چند گاهي به مجسمه‌ات نگاه مي‌كنم كه تحقير شوم و باور كنم كه بايد به تقدير نابه‌كار گردن نهم! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پدر!‌ اين روزهافقط از تو يك سرود مانده به جا. سرودي كه هميشه خواندنش گرمم مي‌كرد و امروز وقتي مي‌شنومش نفرت سراسر وجودم را فرا مي‌گيرد. نفرتي كه نه مرجعش را مي‌دانم و نه هنوز جرات گفتنش را دارم...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نمي‌دانم چرا هنوز زنده‌ات را مي‌خواهم مجسمه‌ي فروخته‌شده‌ي آرمان‌ها&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Feb 2009 17:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tohid&amp;postid=42</comments>
<dc:creator>tohid</dc:creator>
<guid>http://tohid.blogfa.com/post-42.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در باب کاسه لیسان تغار بشکسته!</title>
<link>http://tohid.blogfa.com/post-41.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;margin: 0cm 0cm 10pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &apos;Times New Roman&apos;,&apos;serif&apos;;&quot;&gt;شاید پس از انقلاب آنقدر افتخارات پوچ و آبکی داشته باشیم که دیگر نیازی به اسطوره سازی از منگلیسم حاکم بر فضای آشوب خارج از کوی و دانشگاه در روزهای واقعه ی کوی دانشگاه نداریم! اما امسال &lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;font-family: &apos;Times New Roman&apos;,&apos;serif&apos;;&quot; dir=&quot;ltr&quot;&gt;VOA&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &apos;Times New Roman&apos;,&apos;serif&apos;;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;/span&gt; مثل اینکه از این نمد هم کلاه حسابی برای خود دوخته! قبل ازپرداختن به آنچه امسال درصدای آمریکا گذشت، باید به آنچه سال 78 در کوی گذشت پرداخت. واقعه ی کوی دانشگاه را می توان در سه برش مختلف بررسی کرد:&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;margin: 0cm 0cm 10pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &apos;Times New Roman&apos;,&apos;serif&apos;;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;1ـ از تجمع تعطیلی سلام تا بازگشت تجمع کنندگاه به سمت کوی&lt;o:p /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;margin: 0cm 0cm 10pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &apos;Times New Roman&apos;,&apos;serif&apos;;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;2ـ از حضور نیروهای میر احمدی و تخریب تا باز شدن پای اراذل و اوباش لباس شخصی و در این سوی نیز کسانی چون منوچهر محمدی&lt;o:p /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;margin: 0cm 0cm 10pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &apos;Times New Roman&apos;,&apos;serif&apos;;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;3ـ از آشوب های انصار حزب الله و انصار منوچهر محمدی تا سرکوب و انفعال کل دانشگاه&lt;o:p /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;margin: 0cm 0cm 10pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &apos;Times New Roman&apos;,&apos;serif&apos;;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;به نظر بسیاری از کارشناسان پروژه ی از قبل آماده شده ای در مورد دانشگاه وجود داشت که تنها سازمان _ آنهم نیمچه سازمان_ قایل به تحول دموکراتیک که یک پای جدی دوم خرداد و حمایت از روند آن در ابتدای دولت اصلاحات بود را سرکوب کند. در واقع ریز تحولات دانشگاه زیر نظر بود تا امکان سرکوب جدی فراهم شود. صبح 17 تیر پس گرفته شدن شکایت وزارت اطلاعات از روزنامه سلام روی خروجی خبرگزاریها قرار می گیرد. اخبار ساعت 10 شب صدا و سیما خبررا اعلام می کند!&lt;o:p /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;margin: 0cm 0cm 10pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &apos;Times New Roman&apos;,&apos;serif&apos;;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;فرخ شفیعی نامیست که در فاز اول کوی با چسباندن اعلامیه تجمع می درخشد. فاز دوم با حمله ی وقیحانه و بی رحمانه جلاد آغاز می شود. جان یک انسان _ عزت دانشگاه، عزت ابراهیم نژاد _ که قرار بود جان مایه ی توسعه باشد گرفته می شود و چندین ساختمان مورد هجوم وحشی ها واقع می شود. بیمارستان ها انباشته از مجروح و سینه ها پر از کینه می شود. هیچ کس توان دفاع از چنین وضعی را ندارد! کوی دانشگاه بعد از سالها دوباره به خاک و خون کشیده می شود. تحصن آغاز می شود....&lt;o:p /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;margin: 0cm 0cm 10pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &apos;Times New Roman&apos;,&apos;serif&apos;;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;روزنامه صبح امروز عکس جوانکی را که کارت بسیج در جیب و شعار حمله به بیرون کوی بر لب داشته را چاپ می کند. به نظر من این جوانک بسیجی نماد فاز سوم کوی است. او و دارو دسته اش موفق شدند آتش کوی را به بیرون سرایت دهند تا مظلوم تبدیل به مهاجم &lt;span&gt; &lt;/span&gt;شده و سرکوب آغاز شود! این جریان خود دو دسته بود؛ گروهی که در مقابل دانشجویان شعار می دادند و گروهی _ منوچهر محمدی و یاران شانسی و غیر شانسی اش_  با شعار تهاجم!!!...&lt;o:p /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;margin: 0cm 0cm 10pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &apos;Times New Roman&apos;,&apos;serif&apos;;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;امروز 9 سال از آن روز می گذرد و تبعات آن برای دانشگاه بسیار گران بود. دانشگاه از همه چیز عبور کرد و چون انجمن ها پایگاه جدی خود را از دست داده بودند سبک بار این عبورها را رهبری می کردند. دانشگاه در خواب فرورفت و انجمن ها سروصدا راه انداخته بودند تا این جوانی که پس از سالها خواب بیدار شده بود دوباره بیدار کنند! اما دریغ که زمستان 78 تمامی نداشت. انجمن ها به سیاه ترین نقطه دانشگاه نزدیک می شدند، خواب بهار بغداد دیده بودند. بهاری که زود ماهیت خود را نشان داد و چکمه ی ارباب سنگین تر از مزخرفات رسانه ای اش بود. درحالی که حتی فوکویاما تئورسین پایان تاریخی دنیا با لیبرالیسم فهمیده بود که عراق بوی کباب نمیدهد بلکه خر داغ می کنند، انجمن ها نفهمیدند! صدای مهیب، از شلیک توپ آغاز سال جدید نبود، بلکه بمب 10 تنی بود که فرو می بارید!! وبارید و دیدند و باز هم نفهمیدند و رفتند سراغ دام های مخملی و نارنجی...!&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;margin: 0cm 0cm 10pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &apos;Times New Roman&apos;,&apos;serif&apos;;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;امروز وقتی به سایت امیرکبیر نگاه می کنم می بینم که خواب دانشگاه انجمن ها را به چه لجنی کشانده! شاگردان حقیر شریعتمداری و کیهان در درس ادبیات...&lt;o:p /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;margin: 0cm 0cm 10pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &apos;Times New Roman&apos;,&apos;serif&apos;;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;منوچهر محمدی نماد کامل منگلیسم بود و هست. سهمیه بسیج نتوانست از او دانشجو بسازد و به خاطر توان هوشی و استعداد پایین اخراج تحصیلی شد و خوب یادم می آید که چقدر تلاش کرد که طبرزدی و دارو دسته اش او را اخراج سیاسی اعلام کنند! او همیشه طبق برنامه عمل کرد.مهم نبود که برنامه ریز که باشد! کارشناسان صدای آمریکا یا کارشناسان وزارت اطلاعات! او عمل می کرد و چون فکر نمی کرد همیشه هم ضرر می کرد_ مطمئنم که این نوکری جدید هم برایش جیره و مواجبی در بر ندارد_ . &lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;margin: 0cm 0cm 10pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &apos;Times New Roman&apos;,&apos;serif&apos;;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;هیچ وقت به اندازه امروز واژه ها را وقیح ندیده بودم. شاید انقلاب منگل ها نزدیک باشد! صدای آمریکا به مناسبت کوی دانشگاه و کودتای پلید نوژه همزمان برنامه داشت. می گفتند نوژه قرار بوده مردمی شود_ یاد موسی غنی نژاد می افتم که معتقد است 28 مرداد هم مردمی بود!_. یک کودتای نظامی در کنار یک حرکت دانشجویی بررسی می شود!! همه از زندانیان کوی می گویند. اسمی از هژیرپلاسچی نیست جوان ترین زندانی ای که هم شعور سیاسی اش و هم مقاومتش در آن سن کم قابل قیاس با دوستان صدای آمریکا نیست! کف پاهای او شهادت می دهند مقاومتش را. هژیر که هیچ سهمیه ای برای ورود به دانشگاه نداشت و هیچ گاه دانشگاه نرفته بود، محکم ایستاده بود تا در مقابل آنها که با پای خود به مقتل می رفتند مقاومت کند و کرد. هژیرهای زیادی بودند که نباید اسمشان در رسانه ها مطرح می شد تا جیره مواجب خورهای نوژه و دستچین شده های کوی، بشوند رهبران انقلاب منگلیستی!! نام هایی که در این روزها شنیده شد به واقع آشوب گران کوی بودند، نه آسیب دیدگان آن! آن هم آشوب گرانی که حتما وعده وفاداری به ارباب را داده باشند! چرا اسمی از حسن صوفی نمی آید؟ فرخ شفیعی، عباس دلدار، روح الله حیرت، مسعود ولدخانی و ... همه اینها با بعضی دوستان آن سوی مرز نشین هم سلول بودند پس دلیلی بر فراموشی نامشان نبود! بلکه باید فراموش می شدند و جایشان را کسانی می گرفت که حتما بهره از منگلیسم داشته باشند! بهروز جاوید تهرانی را همه ی کسانی که سال 78 در بند جوانان بودند به یاد دارند! نمی دانم قبل از زندان چند کتاب خوانده بود؟ و آیا اصلا سواد خواندن حسابی داشت یا نه؟ البته اگر شعور اجتماعی در کار می بود کافی بود ولی افسوس!!! نمی خواهم بگویم کتاب خواندن شرط است ولی واقعا سیاسی نبود! بیشتر با هانی خماندار_ قاچاقچی بزرگ بند جوانان که به جرم شرارت زندان بود_ نزدیک بود تا بچه های کوی! چرا که مصرف روزانه ی حشیش او تامین می شد!....&lt;o:p /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;margin: 0cm 0cm 10pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &apos;Times New Roman&apos;,&apos;serif&apos;;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;می بینید اسطوره های صدای آمریکا را؟ چه پوشالی و بی محتوا! &lt;o:p /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;margin: 0cm 0cm 10pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: &apos;Times New Roman&apos;,&apos;serif&apos;;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;منظور از این سطور تخریب نبود که هر که مسئول در مقابل کرده ی خویش است. تنها می خواستم اندکی چهره ی پهلوان پنبه هایی که بر تغار بشکسته ی ماست کوی دانشگاه به لیسیدن مشغولند را روشن تر کرده باشم....&lt;o:p /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sun, 13 Jul 2008 23:19:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tohid&amp;postid=41</comments>
<dc:creator>tohid</dc:creator>
<guid>http://tohid.blogfa.com/post-41.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یک بیماری خطرناک...</title>
<link>http://tohid.blogfa.com/post-39.aspx</link>
<description>

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;خیلی وقت بود حوصله و وقت یاری نمی کرد که به این
کنج نا دنج اضطراب آلود برسم. اما خبری در روزنامه ها باعث شد که به بام اضطراب هم
سری بزنم.&lt;o:p /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;direction: rtl;&quot;&gt;روزنامه ها نوشته بودند 8 دانشجوی دختر دانشگاه
شیراز را به جرم تحریک 11 دانشجوی پسر اخراج کردند! آقایون تحریک شده نامه ای به
حراست نوشته بودند و در آن به پوشش تحریک آمیز هشت دختر دانشجو اعتراض کرده بودند.
در اولین برخورد با این خبر به هر ذهنی که بهره ای از هوش برده باشد اینگونه
متبادر می شود که باید اولا آن 11 پسر چشم چران تنبیه و در وحله دوم
به روانشناس معرفی می شدند تا بیماری شان مرتفع گردد و در نهایت باید فکری به حال
خانواده ی آن 11 دانشجوی&quot; زود تحریک&quot; کرد چرا که ممکن است هر لحظه در
معرض خطر این برادران باشند!!&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;بر خلاف آنچه عقل حکم می کند، به نظر می رسد اکثر
اوقات در این صحنه وارونه عمل شده و همیشه آن هشت دختر اخراج شده اند اما آن 11
پسر به ریاست نیروی انتظامی(سردار زارعی_ به همراه 6 دختر عریان نماز جماعت به جای
آوردند_)، نمایندگی مجلس شورای اسلامی( آقای خدادادی_ این اواخر به دلیل مسایل
جنسی بازداشت شدند_ و ...) و ... رسیده اند!!!&lt;o:p /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;یک سال پیش خانم مرتاضی مقاله ای در مورد یکی از
علما نوشته بودند که در مراسم ختمشان واعظ در ذکر مناقب آن فرزانه می گفته که آقا
هیچگاه روی صندلی که قبل از ایشان خانمی اجلال نزول کرده باشند نمی نشستند تا
مبادا گرمای بدن آن خانم آسیبی به احساسات شیخ وارد آورد!!!&lt;o:p /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Arial;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;زمانی که قرار بود هیئت رئیسه مجلس هفتم انتخاب
شوند برخی از اصولگرایان با حضور یک خانم اصولگرا در هیئت رئیسه مخالف بودند و
دلیلشان قرار گرفتن یک زن( توجه شود که در اینجا قرار بود خانم محجبه و موقری از
نوع عشرت شایق در آن کرسی قرار گیرد نه نیکول کیدمن) در مقابل نمایندگان و ایجاد
مشکل برای آنان بود!! ( تصور کنید چه اتفاقی می توانست برای آن مجلس اصول گرا
بیافتد!!)  آنچه در این موارد به نظر می
رسد نوعی دریدگی جنسی است که شاید نیازمند یک جراحی عمیق فرهنگی باشد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-family: Arial;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family: tahoma,arial,helvetica,sans-serif;&quot;&gt;متاسفانه این فرهنگ بیشتر در حوزه ی قدرتمندان ایران به چشم می خورد! به وضوح
مشخص است که این دیدگاه ضد دیدگاه اسلام است و ریشه های آن در فرهنگ ما نیز چندان
عمیق و قوی نیست! شاید قیمومیت باندهای اقتصادی سیاسی، حذف نظارت مردم و نهادهای
مردمی، اعمال سلیقه در مکانیزم های دموکراتیک و نظارتی قانون و به طور اجمال
فرودست شدن قانون در برابر برخی سلیقه ها کار را به اینجا کشانده که چنین بیماری های خطرناکی در حوزه قدرت شایع شود. باید در نظر داشت که این بیماری قابلیت شیوع از حوزه قدرت به متن جامعه را دارد!( البته اگر تا به حال نشده باشد) شاید باید منتظر بود ببینیم این 11 جوان فردا چه سمت های مهمی در دست خواهند
گرفت!؟&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;


&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sun, 01 Jun 2008 09:56:28 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tohid&amp;postid=39</comments>
<dc:creator>tohid</dc:creator>
<guid>http://tohid.blogfa.com/post-39.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خر ما از کره گی خر نبود!!</title>
<link>http://tohid.blogfa.com/post-38.aspx</link>
<description>



&lt;p dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;نمی دانم
شما از مواجهه با یک نیروی انتظامی یا امنیتی چه حسی پیدا می کنید اما می توانم
حدس بزنم کمتر از جنس امنیت و آرامش یا انتظام یافتن چیزی باشد! در واقع احساس همه
در مقابل نیروهای امنیتی و انتظامی، احساسی مجرمانه است. شاید بتوان به جرات گفت
اکثر مردم از حضور در محضر این سربازان امنیت، احساس ناامنی می کنند....&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 12pt; font-family: &quot;Times New Roman&quot;;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;بیش از دو ماه پیش بود که روزنامه ها خبر از ربوده
شدن دختری در معیت پلیس دادند! دختری که موفق شده بود از دست عده ای آدم ربا فرار
کند به پیشنهاد پلیس با آنها قرار می گذارد تا پلیس بتواند آنها را بازداشت کند. اما
حادثه طور دیگری رقم می خورد و دختر این بار اسیر آدم ربایان می شود. البته این یک
استثناست! اقتدار آنها را که بسیار دیده ایم. همین عید فطر امسال جلوی مدرسه
کارآموز برای اینکه 50-60 نفر نماز عید را جدا از آنها نخوانند، آمده بودند و چقدر
هم جدی و آماده آمده بودند. این جدیت را وقتی خوب ملتفت شدم که جناب سرگرد در حالی
که از عصبانیت مشت هایش را گره کرده بود قصد ریختن دندان های یک نوجوان 18-19 ساله
را در داخل دهانش داشت! یا افسر های جوان کنار خیابان حسابی از پس یک پیرزن که جواب
آنها را داده بود برآمدند!!! این نمونه چون جدید بود برای مثال استفاده کردم ور نه
کسی نیست که بالاخره پرش به پر اینها نخورده باشد و چنین خاطره هایی نداشته باشد. کوی
دانشگاه را که همه به خاطر دارند. روز دوشنبه انصار با حمایت نیروی انتظامی وارد
دانشگاه شد تا دانشجویانی که به خاطر مخالفت با به خیابان کشاندن اعتراض ها هنوز
داخل دانشگاه بودند را هم سرکوب کند!.... چند روز پیش روزنامه ها نوشته بودند
دختری در بازداشتگاه منکرات در همدان خود را حلق آویز کرد و مرد!!! به نظر می رسد
اهل فن برای نیروهای امنیتی و انتظامی سال ها پیش باید به فکر نامی متناسب می بودند.
البته نام امروزین آنها هم از منظر التفات &quot;زلف علی&quot; به آدم کچل کم
تناسب نیست!&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 21 Oct 2007 10:38:51 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tohid&amp;postid=38</comments>
<dc:creator>tohid</dc:creator>
<guid>http://tohid.blogfa.com/post-38.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شما را چه به چه !!!!</title>
<link>http://tohid.blogfa.com/post-37.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;margin: 0cm 0cm 0pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;گزارش سخنرانی فرزندان چگوارا در دانشگاه تهران آنقدر جذاب بود که دلم نیامد خیلی کوتاه به آن نپردازم. داستان از این قرار بوده که آقایان فکر می‌کردند حالا که چاوز و اورتگا در مراسم‌های رسمی حضور یافته و &lt;span&gt; &lt;/span&gt;باعث گشودگی خاطر دوستان شده‌اند! در مورد نیرو‌های جامعه مدنی که نه قرار است قراردادی ببندند و نه معاهده‌ای امضا کنند، نیز اوضاع از همان قرار سابق است. طی مراسم چه مثل چمران که در دانشگاه تهران برگزار شده بود پس از اینکه مهدی چمران و چند سخنران دیگر در مشابهت‌های چمران و چه سخن می‌گویند نهایتا سردار قاسمی که مدتی نیز در لبنان بوده‌اند اینگونه ادعا می کنند که چه کمی هم مذهبی بوده و کم کم داشته مسیحی می‌شده و اگر امروز بود در کنار ما بود. نوبت به پسر و دختر چه می‌رسد که از این میان تنها دختر چه گوارا حاضر به سخن راندن می‌شود. اما از همان ابتدا ظاهرا آب پاکی را روی دست مخاطبان فرصت‌طلبش می‌ریزد و سخن خود را با &quot; به نام خلق کوبا&quot; آغاز می‌کند. &quot;پدرم تنها یک پیامبر در طول زندگی خود دید و آن هم فیدل بود&quot; الیدا در ادامه سیر مارکسیست لنینیست شدن پدرش را می‌گوید و توضیح می‌دهد که مردم کوبا همه سوسیالیست هستند و آنقدر‌ها هم که جناب سردار گمان می‌بردند ضد شوروی نبودند!! این پاسخ به ادعای سردار در مورد روابط سرد کوبا و شوروی در گذشته بود. سردار مدعی بود که کمونیست جزیی از زباله‌دان تاریخ است و در حالی که کتابی از چه در دست داشت با چند جمله ثابت کرده بود که چه یک مسیحی بوده است. اما الیدا بر خلاف سردار مدعی شد که حتما کتاب‌های چه را از روی نسخه اصلی بخواند چرا که اطمینان دارد اگر کتاب مذکور متعلق به چه باشد ترجمه آن غلط است!‌&lt;o:p /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;margin: 0cm 0cm 0pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;&lt;font size=&quot;3&quot; face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;شاید در روابط سیاسی و دیپلماتیک گاز و نفت و مبادلات تجاری بتواند در جهت منافع دو دولت آنها را با هم آنقدر پیوند دهد که مواضع سیاسی و ایدیولوژیک هم را نیز تایید کنند. یعنی گاهی احمدی نژاد حتی اگر معتقد به نجس بودن کفار باشد و مارکسیسم را هم کفر بداند اما فیدل را در آغوش می‌کشد و با هم گریه می‌کنند! اما نمی‌توان انتظار داشت یک روشنفکر یا بخشی از جامعه مدنی هم چنین واکنشی نشان دهند. به عنوان پیشنهاد باید به آقایان گفت بهتر است همان کسانی را که بر سر سفره نفت نشانده‌اید برای تاییدتان بیاورید. چرا که برای آنای مسایلی چون منافع ملی مهم است و این می‌تواند حربه خوبی در دست شما باشد.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;&lt;o:p /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;p&gt;چند هفته ای از بازداشت محبوبه می‌گذرد...........&lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt; &lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;img hspace=&quot;0&quot; border=&quot;0&quot; src=&quot;http://i20.tinypic.com/2gxiqg6.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p /&gt;
&lt;p style=&quot;margin: 0cm 0cm 0pt;&quot; dir=&quot;rtl&quot; class=&quot;MsoNormal&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot; face=&quot;Tahoma&quot;&gt;محبوبه مقدم پژوهشگر مسایل زنان و فوق لیسانس مطالعات زنان بیش از سه هفته است که در زندان به سر می برد. هنوز اتهام او را به خانواده اش نگفته اند. شاید پژوهش در این وا نفسای دغدغه ی نان خود جرمی بزرگ باشد!!  چه نابشایست سرانجامیست سرانجام فکر در این مرز و بوم. یاد شعری از مرحوم سعیدی سیرجانی افتادم. تقریبا آخرین شعر آن مرحوم&lt;br /&gt;هیچ باور داری / که اندر این دود وش بر شده ی زنگاری / سرزمینی است عجیب /همه چیزش وارون/ که در آن مرگ به از زندگی است/ شرف انسان در بندگی است/........&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p /&gt;</description>
<pubDate>Sun, 07 Oct 2007 16:16:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tohid&amp;postid=37</comments>
<dc:creator>tohid</dc:creator>
<guid>http://tohid.blogfa.com/post-37.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هیجان اشغال</title>
<link>http://tohid.blogfa.com/post-36.aspx</link>
<description>صحبت های اخیر احمدی نژاد در آمریکا و مصاحبه اش با CBS جنجال های زیادی در بین مطبوعات داخلی و خارجی در بر داشت و بسیار از مواضع مختلف به آنها پرداخته شد. اما یک نکته در میان مصاحبه او با شبکه CBS برای من قابل توجه بود. &lt;BR/&gt;احمدی نژاد در پاسخ به این سوال که حمله آمریکا به صدام به نفع شما بود نتوانست هیجان خود را پنهان کند و از این حمله ابراز خوشحالی کرد. این ابراز خوشحالی به انحای مختلف در همان روزهای آغازین اشغال آشکار می شد اما هیجان آقای مهندس تا جایی پیش رفت که گفت ما فکر کردیم آمریکا قصد جبران گذشته خود را دارد!!!!!!!! در واقع بوش نئوکان قصد دارد مفاسدی را که دیگر رهبران آمریکا بوجود آورده اند از بین ببرد و اینبار گلی به گوشه جمال آنهایی بزند که عمری استثمار شان کرده است.&lt;BR/&gt;اما خوش بینی آقای مهندس و دوستانشان از سه منظر قابل توجیه است.&lt;BR/&gt;1-	فرض بر تغییر سیاست های آمریکا&lt;BR/&gt;این فرضیه در همان سالهای1991 که آمریکا با حربه نجات کویت وارد جنگ شد مردود شد. در آن سال هنگام بازگشت نیروهای شکست خورده عراقی بصره آماج شورش هایی واقع شد که پیش بینی می شد صدام را که در شرایط بحرانی به لحاط خارجی قرار داشت سرنگون سازد. یا لااقل فشار جدی به رژیم صدام وارد می شد که می توانست نیروی زیادی در شهرهای دیگر آزاد کند. اما آمریکایی ها در مقابل چنین حادثه ای منع رفت و آمد هوایی بصره را لغو کردند! و صدام توانست با بمباران شهر، مقاومت مردم را در هم بکوبد! از سویی این روزها اسناد مدعی اند صدام کناره گیری از قدرت را با شروطی پذیرفته بوده است. این اسناد اخیرا در روزنامه الپاییس اسپانیا و الشرق الاوسط منتشر شده است. ضمن آنکه همان روزها خبری مبنی بر اینکه صدام تایید حمله به کویت را از آمریکا گرفته است منتشر شد که ریز این خبر بعدها در گزارش های مختلف تایید شد.این اخبار موید این موضوع بود که هدف آمریکا از ابتدا نه امحای تروریسم و نه نجات هیچ جای دیگریست.&lt;BR/&gt;در واقع این پیش فرض که حسن نیت آمریکایی ها در آن مقطع مد نظر سیاست مدارانی بوده که سالهای در جنگ و صحنه های دیگر آبدیده شده اند پذیرفته شده نیست. &lt;BR/&gt;2-	کینه از صدام &lt;BR/&gt;شاید بتوان ادعا کرد که کینه از صدام و عراق طی جنگ 8ساله به این دید دامن زد. اما اسنادی که امروز منتشر می شود حاکی از این نکته است که ظاهرا کینه زیادی هم در بین نبوده است و کسی که قرار بوده قدس را از طریق کربلا آزاد کند مردم بودند. برخی از مسئولین محترم بی هیچ کینه ای همچون دیگر سیاست ورزان در پی آتش بس بودند. اما با این تبصره که مترصد موقعیت برتر نشسته بودند. این تبصره هیچگاه آنگونه که باید و شاید محقق نشد و همین عدم تحقق، جنگ را در غالب عملیات های بزرگ پیش برد. از سویی سالهای جنگ می بایست کینه از آمریکا را به موازات یا شاید حتی بیش از کینه نسبت به صدام در دل  آن بزرگواران می نشاند. باز پس گیری فاو توسط عراق و با کمک آمریکا، حضور جانبدارانه از عراق در خلیج فارس، فروش و اجاره انواع سلاح ها و بی تفاوتی نسبت به کاربرد سلاح های نامتعارف توسط صدام، همه مصدق و موید این مسئله اندکه کینه از صدام نمی توانست به شادکامی دوستان از پیروزی آمریکا بیانجامد.&lt;BR/&gt;3-	اشتراک در منافع &lt;BR/&gt;این فرضیه نیز به عنوان یک گزینه قابل توجه است. البته ایران در افغانستان و عراق منافع گسترده ای دارد که می بایست آنها را پیگیری کند اما ظاهرا دارد اشتباه جنگ 8 ساله تکرار می شود که به جای یکرنگی با مردم به یکرنگی با مک فارلین رسیدیم!! او خبر داشت که چه اتفاقی در حال وقوع است اما مردم خود را برای شهادت آماده می کردند!! قابل پیش بینی است که معامله ای این چنینی با دلالی که عمری را به دلالی گذرانده می تواند منجر به خسران باشد. بر خلاف بسیاری من معتقدم آمریکا هوشیارانه و عاقلانه دست به حمله به عراق زد و منافع زیادی در این حمله عاید آنها شد. نفت و هژمونی از جمله سرفصل های کلی آن است. در واقع معتقدم 11 سپتامبر واقعه ای خوش یمن در روزشمار سیاست مداران آمریکایی بود. چرا که بحران های اقتصادی وحشتناک اخیر آمریکا _ قصد ندارم متوهمانه به دنبال متهم بگردم اما نمی توان تبعات 11 سپتامبر را به طور کامل بررسی نکرد_ لااقل به تعویق افتاد. و 11 سپتامبرتاریخی بد یمن در روزشمار خاورمیانه است. چرا که سالها روند توسعه را در این منطقه مختل کرد و آتشی بر جان مردم این منطقه ریخت که معلوم نیست چه روزی خاموش خواهد شد.&lt;BR/&gt;باید به آقای مهندس محمود احمدی نژاد گفت همان هنگامی که از دموکراسی مسلح هیجان زده شدید باید در انتظار تبعات امروزین آن نیز می بودید. سلاح های آمریکایی تا به حال به هیچ جایی آزادی با خود نبرده بودند. و البته شما هم این را می دانستید . اما واقعا پی گیری منافع در خارج از مرزها که سیاست آمریکا در تمام ادوار تاریخی اش بوده آیا می تواند برای ما هم دستاورد داشته باشد؟ باید توجه داشت که شوروی هیچگاه رقیب جدی آمریکا در این عرصه نبود. به نظر نمی رسد آمریکا در این عرصه خود را نیازمند شریک بداند بلکه تنها آنچه مد نظر آنهاست مزدوری و سرسپردگی است که در مورد آقایان باید زبان به دهان گزید از چنین گزافه!!  &lt;BR/&gt;</description>
<pubDate>Sat, 29 Sep 2007 08:40:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tohid&amp;postid=36</comments>
<dc:creator>tohid</dc:creator>
<guid>http://tohid.blogfa.com/post-36.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تقویت یک فرضیه و نسبت آن با دولت مهندسین</title>
<link>http://tohid.blogfa.com/post-35.aspx</link>
<description>مواضع اخیر وزیر دفاع فرانسه به تقویت نظریه ای منجر شد که معتقد بود احتمال حمله نظامی به ایران جدی است.&lt;BR/&gt;عواملی که قبلا در همین چند هفته اخیر به این نظریه دامن زده بودند برخی به این قرار بود.&lt;BR/&gt;1-	خروج نیروهای انگلیسی از شهر بصره که نیروهای صدر در آن نفوذ زیادی دارند به نظر می رسید ناشی از آسیب پذیر بودن آنها در خود شهر است. کما اینکه مقاومت بصره در مقابل متجاوزان در جنگ علیه صدام بسیار در خور توجه بود. این شهر و ام القصر تقریبا با خود بغداد سقوط کردند. در واقع هرگاه نیروهای متحد دست به حمله می زدند، این شهر را تصرف می کردند و هنگامی که وارد شهر می شدند دچار مقاومت خانه به خانه می شدند و می گریختند. از سویی بصره گذرگاه تمام نفت عراق است و به قول زیباری در صورتی که دچار آشوب شود اقتصاد عراق نابود می شود پس بهتر بود با این جغرافیا در شرایطی که احتمال گسترش دامنه بحران است بصره را دور از دسترس نگه دارند. &lt;BR/&gt;2-	مانورهای اخیر انگلیس در مرز شلمچه و حتی یک بار نفوذ به خاک ایران هم از آن دست است.&lt;BR/&gt;3-	حضور هواپیماهای اسراییل بر فراز خاک سوریه شاید آزمونی از سیستم رادار سوریه برای نفوذ از بالای آن به خاک ایران و همچنین استفاده از مشابهت سیستم های نظامی این کشورها در جهت شناخت سیستم رادار ایران. &lt;BR/&gt;4-	داستان تانکرهای سوخت در ترکیه البته قدری قدیمی تر است. تانکرهای سوخت F15  چندی پیش در ترکیه انبار شد. ظاهرا هواپیماهای F15 برای نفوذ به خاک ایران در نظر گرفته شده است.&lt;BR/&gt;5-	همچنین بر تمام این موارد مواضع اخیر البرادعی را نیز باید افزود. دلنگرانی او از حمله نظامی به ایران قائدتا بر تحلیلی استوار است.  &lt;BR/&gt;تغییر فرمانده سپاه در اینسوی و جدی شدن حمایت آمریکا از گروهک های وابسته ای همچون پژاک که علنا خود را به آمریکا نزدیک می دانند فرضیه فوق را تقویت می کنند. ظاهرا باید دولت اهل هندسه و محاسبه قدری بیشتر مراقب باشد. یک فرض هم می تواند این باشد که مهندسان دولتی از جنگ بدشان نمی آید که قصد محاکمه رئیس جمهور افراطی آمریکا را دارند. &lt;BR/&gt;</description>
<pubDate>Tue, 18 Sep 2007 13:51:58 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tohid&amp;postid=35</comments>
<dc:creator>tohid</dc:creator>
<guid>http://tohid.blogfa.com/post-35.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>باغ بی برگی</title>
<link>http://tohid.blogfa.com/post-34.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;در بازداشت‌هاي اخير دانشجويان يك نكته وجود داشت كه نمونه آن را قبلا كمتر شنيده بوديم و آن شكنجه و تهديد جنسي از سوي بازجويان بود! شايد از اين اتفاق بتوان به اين جمعبندي رسيد كه وقتي هدف حفظ نظام مي‌شود، ديگر هيچ دين و مكتب و ايدئولوژي‌اي نمي تواند ادعاي اعمال احكام خود را كند. در واقع شايد بتوان ادعا كرد در ايران نوعي حكومت سكولار حاكم است كه فقط به حفظ خود مي‌انديشد. جمهوريت نظام كه قبلا توسط برخي از آقايان رسما نقض و نفي شده بود. اتفاقي كه در مورد بچه‌هاي پلي‌تكنيك افتاد، اسلاميت نظام را هم زير سوال برد. حالا آنهايي كه فكر مي‌كردند تنها گير ايران، اسلام است با خيال راحت زندگي كنند!!!&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 04 Aug 2007 09:53:32 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tohid&amp;postid=34</comments>
<dc:creator>tohid</dc:creator>
<guid>http://tohid.blogfa.com/post-34.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>توضیحی بر یک مصاحبه</title>
<link>http://tohid.blogfa.com/post-33.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;نشریه اینترنتی روزآنلاین به مناسبت ۱۸ تیر مصاحبه ای با من کرده بود که با توجه به اینکه ویرانش آن را ضعیف دیدم به نظرم رسید چند نکته را در مورد آن توضیح دهم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;:&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 09 Jul 2007 14:00:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tohid&amp;postid=33</comments>
<dc:creator>tohid</dc:creator>
<guid>http://tohid.blogfa.com/post-33.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آرزویی برای بازی ها</title>
<link>http://tohid.blogfa.com/post-32.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;علی عزیز که البته فعلا در غیبت صغری به سر می برد مرا به بازی جدیدی دعوت کرده بود که به رسم اجابت می خواستم بنویسم اما اتفاق دیروز...&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;همه چیز از اینجا شروع شد که &quot;چادری&quot; که دست زن را گرفته بود گفت بیا برویم نمی دانم شاید هم از وقتی شروع شده بود که زن رفته بود لباس بخرد و از میان لباس های فروشنده لباسی را خریده بود که توی این گرما کمتر عذاب بکشد و موهایش که همیشه جزو آلات لهو و لعب بوده حالا کمی از روسری بیرون بخزد شاید هم از آمریکا پول گرفته بود که با این کار ج.ا.ا. را نرم براندازد!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;هرچه بود زن نرفت و به یک اشارت چادری، زن محاصره شد مرد قوی هیکل وارد گود شد و الحق که خوب توانست پوز آن برانداز نرم را به زمین بمالد و اسلام را همانجا پیاده کند. شوهر درمانده از هر مقاومتی و بچه ای که می گریست ...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;مرد لگد میزد به شکم زن و زن روی زمین به خود می پیچید... مردم دور تا دور میدان هفت حوض آرام و ساکت صحنه را می دیدند..&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;اینها نه داستان بود نه خیال پردازی و همه ی آنها که روز دهم اردیبهشت 86 ساعت 7:30 در میدان هفت حوض کنار ایستگاه اتوبوس بودند شاهدند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;دختر دیگری که می گذشت از میدان فریاد می زد که این نان که می خورید حرام است و ... مرد دست زنش را کشید که به سرنوشت خانواده قبلی دچار نشود!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;سردار شب توی جعبه جادویی می گفت ما فقط تذکر می دهیم و اخبار هم یک چادری نشان می داد که به زن داشت می گفت خانمی به نظرت اینطور که لباس پوشیدی زشت نیست! و خانمی هم حرف چادری را تایید می کرد تا همه چیز به خوبی و خوشی تمام شود. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;راستش اصلا حوصله بازی ندارم .فقط به آن بچه فکر می کنم که مادرش، این&amp;nbsp;نماد پاکی و عشق و محبت را&amp;nbsp;جلوی چشمانش به چکمه های یک مرد غریبه می سپرند... &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;ای کاش بازی های ما یک روز جدی تر شود&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 01 May 2007 05:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=tohid&amp;postid=32</comments>
<dc:creator>tohid</dc:creator>
<guid>http://tohid.blogfa.com/post-32.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
