نمی دانم
شما از مواجهه با یک نیروی انتظامی یا امنیتی چه حسی پیدا می کنید اما می توانم
حدس بزنم کمتر از جنس امنیت و آرامش یا انتظام یافتن چیزی باشد! در واقع احساس همه
در مقابل نیروهای امنیتی و انتظامی، احساسی مجرمانه است. شاید بتوان به جرات گفت
اکثر مردم از حضور در محضر این سربازان امنیت، احساس ناامنی می کنند....
گزارش سخنرانی فرزندان چگوارا در دانشگاه تهران آنقدر جذاب بود که دلم نیامد خیلی کوتاه به آن نپردازم. داستان از این قرار بوده که آقایان فکر میکردند حالا که چاوز و اورتگا در مراسمهای رسمی حضور یافته و باعث گشودگی خاطر دوستان شدهاند! در مورد نیروهای جامعه مدنی که نه قرار است قراردادی ببندند و نه معاهدهای امضا کنند، نیز اوضاع از همان قرار سابق است. طی مراسم چه مثل چمران که در دانشگاه تهران برگزار شده بود پس از اینکه مهدی چمران و چند سخنران دیگر در مشابهتهای چمران و چه سخن میگویند نهایتا سردار قاسمی که مدتی نیز در لبنان بودهاند اینگونه ادعا می کنند که چه کمی هم مذهبی بوده و کم کم داشته مسیحی میشده و اگر امروز بود در کنار ما بود. نوبت به پسر و دختر چه میرسد که از این میان تنها دختر چه گوارا حاضر به سخن راندن میشود. اما از همان ابتدا ظاهرا آب پاکی را روی دست مخاطبان فرصتطلبش میریزد و سخن خود را با " به نام خلق کوبا" آغاز میکند. "پدرم تنها یک پیامبر در طول زندگی خود دید و آن هم فیدل بود" الیدا در ادامه سیر مارکسیست لنینیست شدن پدرش را میگوید و توضیح میدهد که مردم کوبا همه سوسیالیست هستند و آنقدرها هم که جناب سردار گمان میبردند ضد شوروی نبودند!! این پاسخ به ادعای سردار در مورد روابط سرد کوبا و شوروی در گذشته بود. سردار مدعی بود که کمونیست جزیی از زبالهدان تاریخ است و در حالی که کتابی از چه در دست داشت با چند جمله ثابت کرده بود که چه یک مسیحی بوده است. اما الیدا بر خلاف سردار مدعی شد که حتما کتابهای چه را از روی نسخه اصلی بخواند چرا که اطمینان دارد اگر کتاب مذکور متعلق به چه باشد ترجمه آن غلط است!
شاید در روابط سیاسی و دیپلماتیک گاز و نفت و مبادلات تجاری بتواند در جهت منافع دو دولت آنها را با هم آنقدر پیوند دهد که مواضع سیاسی و ایدیولوژیک هم را نیز تایید کنند. یعنی گاهی احمدی نژاد حتی اگر معتقد به نجس بودن کفار باشد و مارکسیسم را هم کفر بداند اما فیدل را در آغوش میکشد و با هم گریه میکنند! اما نمیتوان انتظار داشت یک روشنفکر یا بخشی از جامعه مدنی هم چنین واکنشی نشان دهند. به عنوان پیشنهاد باید به آقایان گفت بهتر است همان کسانی را که بر سر سفره نفت نشاندهاید برای تاییدتان بیاورید. چرا که برای آنای مسایلی چون منافع ملی مهم است و این میتواند حربه خوبی در دست شما باشد.
چند هفته ای از بازداشت محبوبه میگذرد...........

محبوبه مقدم پژوهشگر مسایل زنان و فوق لیسانس مطالعات زنان بیش از سه هفته است که در زندان به سر می برد. هنوز اتهام او را به خانواده اش نگفته اند. شاید پژوهش در این وا نفسای دغدغه ی نان خود جرمی بزرگ باشد!! چه نابشایست سرانجامیست سرانجام فکر در این مرز و بوم. یاد شعری از مرحوم سعیدی سیرجانی افتادم. تقریبا آخرین شعر آن مرحوم
هیچ باور داری / که اندر این دود وش بر شده ی زنگاری / سرزمینی است عجیب /همه چیزش وارون/ که در آن مرگ به از زندگی است/ شرف انسان در بندگی است/........
احمدی نژاد در پاسخ به این سوال که حمله آمریکا به صدام به نفع شما بود نتوانست هیجان خود را پنهان کند و از این حمله ابراز خوشحالی کرد. این ابراز خوشحالی به انحای مختلف در همان روزهای آغازین اشغال آشکار می شد اما هیجان آقای مهندس تا جایی پیش رفت که گفت ما فکر کردیم آمریکا قصد جبران گذشته خود را دارد!!!!!!!! در واقع بوش نئوکان قصد دارد مفاسدی را که دیگر رهبران آمریکا بوجود آورده اند از بین ببرد و اینبار گلی به گوشه جمال آنهایی بزند که عمری استثمار شان کرده است.
اما خوش بینی آقای مهندس و دوستانشان از سه منظر قابل توجیه است.
1- فرض بر تغییر سیاست های آمریکا
این فرضیه در همان سالهای1991 که آمریکا با حربه نجات کویت وارد جنگ شد مردود شد. در آن سال هنگام بازگشت نیروهای شکست خورده عراقی بصره آماج شورش هایی واقع شد که پیش بینی می شد صدام را که در شرایط بحرانی به لحاط خارجی قرار داشت سرنگون سازد. یا لااقل فشار جدی به رژیم صدام وارد می شد که می توانست نیروی زیادی در شهرهای دیگر آزاد کند. اما آمریکایی ها در مقابل چنین حادثه ای منع رفت و آمد هوایی بصره را لغو کردند! و صدام توانست با بمباران شهر، مقاومت مردم را در هم بکوبد! از سویی این روزها اسناد مدعی اند صدام کناره گیری از قدرت را با شروطی پذیرفته بوده است. این اسناد اخیرا در روزنامه الپاییس اسپانیا و الشرق الاوسط منتشر شده است. ضمن آنکه همان روزها خبری مبنی بر اینکه صدام تایید حمله به کویت را از آمریکا گرفته است منتشر شد که ریز این خبر بعدها در گزارش های مختلف تایید شد.این اخبار موید این موضوع بود که هدف آمریکا از ابتدا نه امحای تروریسم و نه نجات هیچ جای دیگریست.
در واقع این پیش فرض که حسن نیت آمریکایی ها در آن مقطع مد نظر سیاست مدارانی بوده که سالهای در جنگ و صحنه های دیگر آبدیده شده اند پذیرفته شده نیست.
2- کینه از صدام
شاید بتوان ادعا کرد که کینه از صدام و عراق طی جنگ 8ساله به این دید دامن زد. اما اسنادی که امروز منتشر می شود حاکی از این نکته است که ظاهرا کینه زیادی هم در بین نبوده است و کسی که قرار بوده قدس را از طریق کربلا آزاد کند مردم بودند. برخی از مسئولین محترم بی هیچ کینه ای همچون دیگر سیاست ورزان در پی آتش بس بودند. اما با این تبصره که مترصد موقعیت برتر نشسته بودند. این تبصره هیچگاه آنگونه که باید و شاید محقق نشد و همین عدم تحقق، جنگ را در غالب عملیات های بزرگ پیش برد. از سویی سالهای جنگ می بایست کینه از آمریکا را به موازات یا شاید حتی بیش از کینه نسبت به صدام در دل آن بزرگواران می نشاند. باز پس گیری فاو توسط عراق و با کمک آمریکا، حضور جانبدارانه از عراق در خلیج فارس، فروش و اجاره انواع سلاح ها و بی تفاوتی نسبت به کاربرد سلاح های نامتعارف توسط صدام، همه مصدق و موید این مسئله اندکه کینه از صدام نمی توانست به شادکامی دوستان از پیروزی آمریکا بیانجامد.
3- اشتراک در منافع
این فرضیه نیز به عنوان یک گزینه قابل توجه است. البته ایران در افغانستان و عراق منافع گسترده ای دارد که می بایست آنها را پیگیری کند اما ظاهرا دارد اشتباه جنگ 8 ساله تکرار می شود که به جای یکرنگی با مردم به یکرنگی با مک فارلین رسیدیم!! او خبر داشت که چه اتفاقی در حال وقوع است اما مردم خود را برای شهادت آماده می کردند!! قابل پیش بینی است که معامله ای این چنینی با دلالی که عمری را به دلالی گذرانده می تواند منجر به خسران باشد. بر خلاف بسیاری من معتقدم آمریکا هوشیارانه و عاقلانه دست به حمله به عراق زد و منافع زیادی در این حمله عاید آنها شد. نفت و هژمونی از جمله سرفصل های کلی آن است. در واقع معتقدم 11 سپتامبر واقعه ای خوش یمن در روزشمار سیاست مداران آمریکایی بود. چرا که بحران های اقتصادی وحشتناک اخیر آمریکا _ قصد ندارم متوهمانه به دنبال متهم بگردم اما نمی توان تبعات 11 سپتامبر را به طور کامل بررسی نکرد_ لااقل به تعویق افتاد. و 11 سپتامبرتاریخی بد یمن در روزشمار خاورمیانه است. چرا که سالها روند توسعه را در این منطقه مختل کرد و آتشی بر جان مردم این منطقه ریخت که معلوم نیست چه روزی خاموش خواهد شد.
باید به آقای مهندس محمود احمدی نژاد گفت همان هنگامی که از دموکراسی مسلح هیجان زده شدید باید در انتظار تبعات امروزین آن نیز می بودید. سلاح های آمریکایی تا به حال به هیچ جایی آزادی با خود نبرده بودند. و البته شما هم این را می دانستید . اما واقعا پی گیری منافع در خارج از مرزها که سیاست آمریکا در تمام ادوار تاریخی اش بوده آیا می تواند برای ما هم دستاورد داشته باشد؟ باید توجه داشت که شوروی هیچگاه رقیب جدی آمریکا در این عرصه نبود. به نظر نمی رسد آمریکا در این عرصه خود را نیازمند شریک بداند بلکه تنها آنچه مد نظر آنهاست مزدوری و سرسپردگی است که در مورد آقایان باید زبان به دهان گزید از چنین گزافه!!
