تصمیم گرفته ام کتاب هایی را که به نظرم خواندنی میآیند روی وب بگذارم اگر دوست داشتید بخوانید و اگر نه که نخوانید
اولین کتاب ، خیزش دوباره شیعه اثر ولی نصر است: این کتاب هنوز به فارسی چاپ نشده است
يادداشت مولف
اين كتاب يك اثر تحقيقي تاريخي نيست. سهمي كه كتاب حاضر ايفا ميكند افكار و بحثهاي نوي است كه در باره تاريخ و سياست جهان اسلامي و خاورميانه ارائه و به فهميدن آن كمك ميكند. من اين كتاب را براي مخاطبان عمومي نوشتهام و بنابر اين از روش معمول استدلال نقطه به نقطه (transliteration) و استنادهاي دقيقي كه در آثار تحقيقي رايج است، اجتناب كردهام. در ارجاع به نامها يا اصطلاحات خارجي، بسته به زمينهي بحث از يك الگوي فونوتيك ساده شدهاي كه به تلفظ عربي، فارسي و اردو نزديكتر است استفاده كردهام. يادداشتها عمدتا به منظور ارائهي مراجعي براي اطلاعات يا نقل قولهاي برجسته صورت گرفته است. نكته آخر اينكه، تمامي ترجمهها از مولف است مگر اينكه خلافش اظهار شود.
....
مقدمه
در اوايل سال 2003 درست حدود آغاز جنگ در عراق، به ديدار يك دوست شيعه قديمي در پاكستان رفته بودم. ما در باره تغييراتي صحبت ميكرديم كه در خاورميانه آغاز شده بود و قرار بود آن را در نوردد. براي دوست من كمي تناقض آميز بود كه ميديد اين همه صحبت در باره شيعيان و سنيها فضا را پر ميكند. در واقع اين صحبتها آشكارا براي كساني در غرب كه فكر ميكردند آنچه كه در عراق و خاورميانه مهم است جنگ براي دموكراسي است، گيج كننده بود. اين باعث شد او گفت و گويي را كه زماني با يك مقام بلند پايه آمريكايي داشت به ياد بياورد.
دوست من در دههي 1980 يكي از مقامات ارشد دولت پاكستان بود و نقش رابط پنتاگون را در جنگ عليه نيروهاي شوروي در افغانستان ايفا ميكرد. او به ياد ميآورد كه در آن روزها زماني كه ايران و حزب الله درگير يك جنگ تروريستي فعال عليه آمريكا بودند و مجاهدين افغان «افراد خوب» تلقي ميشدند، همتاي آمريكايي او كه يك مقام ارشد در پنتاگون بود، اغلب او را با گفتن اينكه شيعيان « غولهاي تشنه خون و بچه خوار» هستند، آزار ميداد. دوست من بيدرنگ پاسخ ميداد كه آمريكاييها اشتباه ميكنند. او به دوست آمريكايي خودش ميگفت: «فقط منتظر باش و ببين كه مشكل اصلي سنيها هستند. آنها گردن كلفتاند ولي شيعيان تو سري خور هستند ». مدت زماني گذشت و دوستم از خدمات دولتي كناره گيري كرد. پس از 11 سپتامبر در يك بعد از ظهر خواب آلود پاييز 2001 صداي آژيرها و فرود آمدن كارواني از SUV هاي سياه در خانهاش در اسلام آباد خواب او را به هم زد. دوست آمريكايي قديمي او كه اكنون فرد مهمي در واشينگتن بود، به پاكستان آمده بود تا جنگ ديگري را در افغانستان هدايت كند و در ضمن تصميم گرفته بود كه سري به دوستش بزند. آمريكايي از دوستم پرسيد: «آيا بحثهايي را كه چندين سال پيش در باره شيعيان و سنيها داشتيم به ياد داري؟ ميخواهم برايم توضيح بدهي كه وقتي ميگفتي مشكل اصلي سنيها خواهند بود چه منظوري داشتي؟». به اين ترتيب دوستم تفاوت ميان اين دو فرقه اسلامي و اينكه كدام يك، كي، و چرا بر ديگري تفوق داشت را توضيح داد و گفت كه اين همه امروز چه معنايي را ميرساند.
آنچه كه دوستم به اين بازديد كننده آمريكايي گفت با حوادث عراق و نقش آن در پيچيدهتر كردن مسائل دشواري كه پيش از آن هم آمريكا پس از 11 سپتامبر با آن مواجه بود، اهميت بيشتري يافت. حال كه رهبران آمريكا در جستجوي راههايي براي مهار كردن تهديد افراط گرايي اسلامي بر آمده بودند و با چالشهاي ايران و حزب الله در لبنان و ايجاد اصلاحات در خاورميانه دست و پنجه نرم ميكردند، اكنون ميبايست پيامدهاي ضمني كشمكش شيعه – سني را هم در نظر ميگرفتند.
در آوريل 2003 زماني كه دو ميليون شيعه در شهر عراقي كربلا براي گراميداشت اربعين (يادبود چهلمين روز شهادت امام حسين (ع) در كربلا در 680 ميلادي) گرد آمده بودند، در يك سفر تحقيقاتي به پاكستان رفته بودم. سالها بود كه صدام حسين برگزاري چنين مراسمي را منع كرده بود. صدام توان تحمل اين را نداشت كه ببيند اين همه شيعه در يك مكان و در اوج هيجان مذهبي كنار هم جمع شدهاند و قهرمان ديني خود را تكريم ميكنند كه خود خويشاوند نزديك محمد (ص) پيامبر اسلام بود و – به باور شيعه- تا آخرين نفس در برابر ظلم ايستادگي كرده بود.
در آن روز خاص «چهلم» اندكي پس از آنكه تفنگداران آمريكايي و عراقيهاي شادمان از پيروزي تصوير خالي صدام را در خيابان فردوس بغداد به زير كشيده بودند، من به طور اتفاقي در اطراف لاهور بودم و از دفتر يك گروه سياسي بنيادگراي سني به نام جماعت اسلامي (حزب اسلامي) بازديد ميكردم. تلويزيون اين دفتر روي سي ان ان تنظيم شده بود و همه اخبار عراق را دنبال ميكردند. دوربين به سمت صحنههايي از شيعيان جواني برگشت كه به صورت متراكم در سايه بارگاه طلايي زيارتگاه امام حسين در كربلا ايستاده بودند. همگي آنان پيراهن سياه بر تن داشتند و پارچه سبز (رنگ جهاني اسلام) دور سر خود پيچيده بودند. آنها به زبان عربي براي امام مورد علاقه خود مرثيه ميخواندند و هم زمان دستان خالي خود را همچون حالت دعا به سمت آسمان بالا ميبردند و با يك ريتم آهنگيني كه نشانه عزاداري، همبستگي و رياضت بود بر سينه خود فرود ميآوردند. تصوير مراسم جذاب بود و هم زمان پيروزي و اعتراض را به نمايش ميگذاشت. اكنون شيعيان به خيابان آمده بودند و با صداي رسا ايمان و هويت خود را در معرض ديد همگان قرار داده بودند. ما چشم به صفحه تلويزيون دوخته بوديم. ميزبانان سني مذهبم از آنچه ميديدند وحشت زده شده بودند و سكوتي مرگبار بر اتاق حاكم شده بود.
