تبليغاتX
بام اضطراب

بام اضطراب

خیلی وقت بود حوصله و وقت یاری نمی کرد که به این کنج نا دنج اضطراب آلود برسم. اما خبری در روزنامه ها باعث شد که به بام اضطراب هم سری بزنم.

روزنامه ها نوشته بودند 8 دانشجوی دختر دانشگاه شیراز را به جرم تحریک 11 دانشجوی پسر اخراج کردند! آقایون تحریک شده نامه ای به حراست نوشته بودند و در آن به پوشش تحریک آمیز هشت دختر دانشجو اعتراض کرده بودند. در اولین برخورد با این خبر به هر ذهنی که بهره ای از هوش برده باشد اینگونه متبادر می شود که باید اولا آن 11 پسر چشم چران تنبیه و در وحله دوم به روانشناس معرفی می شدند تا بیماری شان مرتفع گردد و در نهایت باید فکری به حال خانواده ی آن 11 دانشجوی" زود تحریک" کرد چرا که ممکن است هر لحظه در معرض خطر این برادران باشند!!

بر خلاف آنچه عقل حکم می کند، به نظر می رسد اکثر اوقات در این صحنه وارونه عمل شده و همیشه آن هشت دختر اخراج شده اند اما آن 11 پسر به ریاست نیروی انتظامی(سردار زارعی_ به همراه 6 دختر عریان نماز جماعت به جای آوردند_)، نمایندگی مجلس شورای اسلامی( آقای خدادادی_ این اواخر به دلیل مسایل جنسی بازداشت شدند_ و ...) و ... رسیده اند!!!

یک سال پیش خانم مرتاضی مقاله ای در مورد یکی از علما نوشته بودند که در مراسم ختمشان واعظ در ذکر مناقب آن فرزانه می گفته که آقا هیچگاه روی صندلی که قبل از ایشان خانمی اجلال نزول کرده باشند نمی نشستند تا مبادا گرمای بدن آن خانم آسیبی به احساسات شیخ وارد آورد!!!

زمانی که قرار بود هیئت رئیسه مجلس هفتم انتخاب شوند برخی از اصولگرایان با حضور یک خانم اصولگرا در هیئت رئیسه مخالف بودند و دلیلشان قرار گرفتن یک زن( توجه شود که در اینجا قرار بود خانم محجبه و موقری از نوع عشرت شایق در آن کرسی قرار گیرد نه نیکول کیدمن) در مقابل نمایندگان و ایجاد مشکل برای آنان بود!! ( تصور کنید چه اتفاقی می توانست برای آن مجلس اصول گرا بیافتد!!)  آنچه در این موارد به نظر می رسد نوعی دریدگی جنسی است که شاید نیازمند یک جراحی عمیق فرهنگی باشد.

متاسفانه این فرهنگ بیشتر در حوزه ی قدرتمندان ایران به چشم می خورد! به وضوح مشخص است که این دیدگاه ضد دیدگاه اسلام است و ریشه های آن در فرهنگ ما نیز چندان عمیق و قوی نیست! شاید قیمومیت باندهای اقتصادی سیاسی، حذف نظارت مردم و نهادهای مردمی، اعمال سلیقه در مکانیزم های دموکراتیک و نظارتی قانون و به طور اجمال فرودست شدن قانون در برابر برخی سلیقه ها کار را به اینجا کشانده که چنین بیماری های خطرناکی در حوزه قدرت شایع شود. باید در نظر داشت که این بیماری قابلیت شیوع از حوزه قدرت به متن جامعه را دارد!( البته اگر تا به حال نشده باشد) شاید باید منتظر بود ببینیم این 11 جوان فردا چه سمت های مهمی در دست خواهند گرفت!؟

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 13:27  توسط مهدی   | 

نمی دانم شما از مواجهه با یک نیروی انتظامی یا امنیتی چه حسی پیدا می کنید اما می توانم حدس بزنم کمتر از جنس امنیت و آرامش یا انتظام یافتن چیزی باشد! در واقع احساس همه در مقابل نیروهای امنیتی و انتظامی، احساسی مجرمانه است. شاید بتوان به جرات گفت اکثر مردم از حضور در محضر این سربازان امنیت، احساس ناامنی می کنند....

بیش از دو ماه پیش بود که روزنامه ها خبر از ربوده شدن دختری در معیت پلیس دادند! دختری که موفق شده بود از دست عده ای آدم ربا فرار کند به پیشنهاد پلیس با آنها قرار می گذارد تا پلیس بتواند آنها را بازداشت کند. اما حادثه طور دیگری رقم می خورد و دختر این بار اسیر آدم ربایان می شود. البته این یک استثناست! اقتدار آنها را که بسیار دیده ایم. همین عید فطر امسال جلوی مدرسه کارآموز برای اینکه 50-60 نفر نماز عید را جدا از آنها نخوانند، آمده بودند و چقدر هم جدی و آماده آمده بودند. این جدیت را وقتی خوب ملتفت شدم که جناب سرگرد در حالی که از عصبانیت مشت هایش را گره کرده بود قصد ریختن دندان های یک نوجوان 18-19 ساله را در داخل دهانش داشت! یا افسر های جوان کنار خیابان حسابی از پس یک پیرزن که جواب آنها را داده بود برآمدند!!! این نمونه چون جدید بود برای مثال استفاده کردم ور نه کسی نیست که بالاخره پرش به پر اینها نخورده باشد و چنین خاطره هایی نداشته باشد. کوی دانشگاه را که همه به خاطر دارند. روز دوشنبه انصار با حمایت نیروی انتظامی وارد دانشگاه شد تا دانشجویانی که به خاطر مخالفت با به خیابان کشاندن اعتراض ها هنوز داخل دانشگاه بودند را هم سرکوب کند!.... چند روز پیش روزنامه ها نوشته بودند دختری در بازداشتگاه منکرات در همدان خود را حلق آویز کرد و مرد!!! به نظر می رسد اهل فن برای نیروهای امنیتی و انتظامی سال ها پیش باید به فکر نامی متناسب می بودند. البته نام امروزین آنها هم از منظر التفات "زلف علی" به آدم کچل کم تناسب نیست!
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 14:9  توسط مهدی   | 

گزارش سخنرانی فرزندان چگوارا در دانشگاه تهران آنقدر جذاب بود که دلم نیامد خیلی کوتاه به آن نپردازم. داستان از این قرار بوده که آقایان فکر می‌کردند حالا که چاوز و اورتگا در مراسم‌های رسمی حضور یافته و  باعث گشودگی خاطر دوستان شده‌اند! در مورد نیرو‌های جامعه مدنی که نه قرار است قراردادی ببندند و نه معاهده‌ای امضا کنند، نیز اوضاع از همان قرار سابق است. طی مراسم چه مثل چمران که در دانشگاه تهران برگزار شده بود پس از اینکه مهدی چمران و چند سخنران دیگر در مشابهت‌های چمران و چه سخن می‌گویند نهایتا سردار قاسمی که مدتی نیز در لبنان بوده‌اند اینگونه ادعا می کنند که چه کمی هم مذهبی بوده و کم کم داشته مسیحی می‌شده و اگر امروز بود در کنار ما بود. نوبت به پسر و دختر چه می‌رسد که از این میان تنها دختر چه گوارا حاضر به سخن راندن می‌شود. اما از همان ابتدا ظاهرا آب پاکی را روی دست مخاطبان فرصت‌طلبش می‌ریزد و سخن خود را با " به نام خلق کوبا" آغاز می‌کند. "پدرم تنها یک پیامبر در طول زندگی خود دید و آن هم فیدل بود" الیدا در ادامه سیر مارکسیست لنینیست شدن پدرش را می‌گوید و توضیح می‌دهد که مردم کوبا همه سوسیالیست هستند و آنقدر‌ها هم که جناب سردار گمان می‌بردند ضد شوروی نبودند!! این پاسخ به ادعای سردار در مورد روابط سرد کوبا و شوروی در گذشته بود. سردار مدعی بود که کمونیست جزیی از زباله‌دان تاریخ است و در حالی که کتابی از چه در دست داشت با چند جمله ثابت کرده بود که چه یک مسیحی بوده است. اما الیدا بر خلاف سردار مدعی شد که حتما کتاب‌های چه را از روی نسخه اصلی بخواند چرا که اطمینان دارد اگر کتاب مذکور متعلق به چه باشد ترجمه آن غلط است!‌

شاید در روابط سیاسی و دیپلماتیک گاز و نفت و مبادلات تجاری بتواند در جهت منافع دو دولت آنها را با هم آنقدر پیوند دهد که مواضع سیاسی و ایدیولوژیک هم را نیز تایید کنند. یعنی گاهی احمدی نژاد حتی اگر معتقد به نجس بودن کفار باشد و مارکسیسم را هم کفر بداند اما فیدل را در آغوش می‌کشد و با هم گریه می‌کنند! اما نمی‌توان انتظار داشت یک روشنفکر یا بخشی از جامعه مدنی هم چنین واکنشی نشان دهند. به عنوان پیشنهاد باید به آقایان گفت بهتر است همان کسانی را که بر سر سفره نفت نشانده‌اید برای تاییدتان بیاورید. چرا که برای آنای مسایلی چون منافع ملی مهم است و این می‌تواند حربه خوبی در دست شما باشد.

 

چند هفته ای از بازداشت محبوبه می‌گذرد...........

 

 

محبوبه مقدم پژوهشگر مسایل زنان و فوق لیسانس مطالعات زنان بیش از سه هفته است که در زندان به سر می برد. هنوز اتهام او را به خانواده اش نگفته اند. شاید پژوهش در این وا نفسای دغدغه ی نان خود جرمی بزرگ باشد!!  چه نابشایست سرانجامیست سرانجام فکر در این مرز و بوم. یاد شعری از مرحوم سعیدی سیرجانی افتادم. تقریبا آخرین شعر آن مرحوم
هیچ باور داری / که اندر این دود وش بر شده ی زنگاری / سرزمینی است عجیب /همه چیزش وارون/ که در آن مرگ به از زندگی است/ شرف انسان در بندگی است/........

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 19:47  توسط مهدی   | 

صحبت های اخیر احمدی نژاد در آمریکا و مصاحبه اش با CBS جنجال های زیادی در بین مطبوعات داخلی و خارجی در بر داشت و بسیار از مواضع مختلف به آنها پرداخته شد. اما یک نکته در میان مصاحبه او با شبکه CBS برای من قابل توجه بود.
احمدی نژاد در پاسخ به این سوال که حمله آمریکا به صدام به نفع شما بود نتوانست هیجان خود را پنهان کند و از این حمله ابراز خوشحالی کرد. این ابراز خوشحالی به انحای مختلف در همان روزهای آغازین اشغال آشکار می شد اما هیجان آقای مهندس تا جایی پیش رفت که گفت ما فکر کردیم آمریکا قصد جبران گذشته خود را دارد!!!!!!!! در واقع بوش نئوکان قصد دارد مفاسدی را که دیگر رهبران آمریکا بوجود آورده اند از بین ببرد و اینبار گلی به گوشه جمال آنهایی بزند که عمری استثمار شان کرده است.
اما خوش بینی آقای مهندس و دوستانشان از سه منظر قابل توجیه است.
1- فرض بر تغییر سیاست های آمریکا
این فرضیه در همان سالهای1991 که آمریکا با حربه نجات کویت وارد جنگ شد مردود شد. در آن سال هنگام بازگشت نیروهای شکست خورده عراقی بصره آماج شورش هایی واقع شد که پیش بینی می شد صدام را که در شرایط بحرانی به لحاط خارجی قرار داشت سرنگون سازد. یا لااقل فشار جدی به رژیم صدام وارد می شد که می توانست نیروی زیادی در شهرهای دیگر آزاد کند. اما آمریکایی ها در مقابل چنین حادثه ای منع رفت و آمد هوایی بصره را لغو کردند! و صدام توانست با بمباران شهر، مقاومت مردم را در هم بکوبد! از سویی این روزها اسناد مدعی اند صدام کناره گیری از قدرت را با شروطی پذیرفته بوده است. این اسناد اخیرا در روزنامه الپاییس اسپانیا و الشرق الاوسط منتشر شده است. ضمن آنکه همان روزها خبری مبنی بر اینکه صدام تایید حمله به کویت را از آمریکا گرفته است منتشر شد که ریز این خبر بعدها در گزارش های مختلف تایید شد.این اخبار موید این موضوع بود که هدف آمریکا از ابتدا نه امحای تروریسم و نه نجات هیچ جای دیگریست.
در واقع این پیش فرض که حسن نیت آمریکایی ها در آن مقطع مد نظر سیاست مدارانی بوده که سالهای در جنگ و صحنه های دیگر آبدیده شده اند پذیرفته شده نیست.
2- کینه از صدام
شاید بتوان ادعا کرد که کینه از صدام و عراق طی جنگ 8ساله به این دید دامن زد. اما اسنادی که امروز منتشر می شود حاکی از این نکته است که ظاهرا کینه زیادی هم در بین نبوده است و کسی که قرار بوده قدس را از طریق کربلا آزاد کند مردم بودند. برخی از مسئولین محترم بی هیچ کینه ای همچون دیگر سیاست ورزان در پی آتش بس بودند. اما با این تبصره که مترصد موقعیت برتر نشسته بودند. این تبصره هیچگاه آنگونه که باید و شاید محقق نشد و همین عدم تحقق، جنگ را در غالب عملیات های بزرگ پیش برد. از سویی سالهای جنگ می بایست کینه از آمریکا را به موازات یا شاید حتی بیش از کینه نسبت به صدام در دل آن بزرگواران می نشاند. باز پس گیری فاو توسط عراق و با کمک آمریکا، حضور جانبدارانه از عراق در خلیج فارس، فروش و اجاره انواع سلاح ها و بی تفاوتی نسبت به کاربرد سلاح های نامتعارف توسط صدام، همه مصدق و موید این مسئله اندکه کینه از صدام نمی توانست به شادکامی دوستان از پیروزی آمریکا بیانجامد.
3- اشتراک در منافع
این فرضیه نیز به عنوان یک گزینه قابل توجه است. البته ایران در افغانستان و عراق منافع گسترده ای دارد که می بایست آنها را پیگیری کند اما ظاهرا دارد اشتباه جنگ 8 ساله تکرار می شود که به جای یکرنگی با مردم به یکرنگی با مک فارلین رسیدیم!! او خبر داشت که چه اتفاقی در حال وقوع است اما مردم خود را برای شهادت آماده می کردند!! قابل پیش بینی است که معامله ای این چنینی با دلالی که عمری را به دلالی گذرانده می تواند منجر به خسران باشد. بر خلاف بسیاری من معتقدم آمریکا هوشیارانه و عاقلانه دست به حمله به عراق زد و منافع زیادی در این حمله عاید آنها شد. نفت و هژمونی از جمله سرفصل های کلی آن است. در واقع معتقدم 11 سپتامبر واقعه ای خوش یمن در روزشمار سیاست مداران آمریکایی بود. چرا که بحران های اقتصادی وحشتناک اخیر آمریکا _ قصد ندارم متوهمانه به دنبال متهم بگردم اما نمی توان تبعات 11 سپتامبر را به طور کامل بررسی نکرد_ لااقل به تعویق افتاد. و 11 سپتامبرتاریخی بد یمن در روزشمار خاورمیانه است. چرا که سالها روند توسعه را در این منطقه مختل کرد و آتشی بر جان مردم این منطقه ریخت که معلوم نیست چه روزی خاموش خواهد شد.
باید به آقای مهندس محمود احمدی نژاد گفت همان هنگامی که از دموکراسی مسلح هیجان زده شدید باید در انتظار تبعات امروزین آن نیز می بودید. سلاح های آمریکایی تا به حال به هیچ جایی آزادی با خود نبرده بودند. و البته شما هم این را می دانستید . اما واقعا پی گیری منافع در خارج از مرزها که سیاست آمریکا در تمام ادوار تاریخی اش بوده آیا می تواند برای ما هم دستاورد داشته باشد؟ باید توجه داشت که شوروی هیچگاه رقیب جدی آمریکا در این عرصه نبود. به نظر نمی رسد آمریکا در این عرصه خود را نیازمند شریک بداند بلکه تنها آنچه مد نظر آنهاست مزدوری و سرسپردگی است که در مورد آقایان باید زبان به دهان گزید از چنین گزافه!!
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 12:11  توسط مهدی   | 

مواضع اخیر وزیر دفاع فرانسه به تقویت نظریه ای منجر شد که معتقد بود احتمال حمله نظامی به ایران جدی است.
عواملی که قبلا در همین چند هفته اخیر به این نظریه دامن زده بودند برخی به این قرار بود.
1- خروج نیروهای انگلیسی از شهر بصره که نیروهای صدر در آن نفوذ زیادی دارند به نظر می رسید ناشی از آسیب پذیر بودن آنها در خود شهر است. کما اینکه مقاومت بصره در مقابل متجاوزان در جنگ علیه صدام بسیار در خور توجه بود. این شهر و ام القصر تقریبا با خود بغداد سقوط کردند. در واقع هرگاه نیروهای متحد دست به حمله می زدند، این شهر را تصرف می کردند و هنگامی که وارد شهر می شدند دچار مقاومت خانه به خانه می شدند و می گریختند. از سویی بصره گذرگاه تمام نفت عراق است و به قول زیباری در صورتی که دچار آشوب شود اقتصاد عراق نابود می شود پس بهتر بود با این جغرافیا در شرایطی که احتمال گسترش دامنه بحران است بصره را دور از دسترس نگه دارند.
2- مانورهای اخیر انگلیس در مرز شلمچه و حتی یک بار نفوذ به خاک ایران هم از آن دست است.
3- حضور هواپیماهای اسراییل بر فراز خاک سوریه شاید آزمونی از سیستم رادار سوریه برای نفوذ از بالای آن به خاک ایران و همچنین استفاده از مشابهت سیستم های نظامی این کشورها در جهت شناخت سیستم رادار ایران.
4- داستان تانکرهای سوخت در ترکیه البته قدری قدیمی تر است. تانکرهای سوخت F15 چندی پیش در ترکیه انبار شد. ظاهرا هواپیماهای F15 برای نفوذ به خاک ایران در نظر گرفته شده است.
5- همچنین بر تمام این موارد مواضع اخیر البرادعی را نیز باید افزود. دلنگرانی او از حمله نظامی به ایران قائدتا بر تحلیلی استوار است.
تغییر فرمانده سپاه در اینسوی و جدی شدن حمایت آمریکا از گروهک های وابسته ای همچون پژاک که علنا خود را به آمریکا نزدیک می دانند فرضیه فوق را تقویت می کنند. ظاهرا باید دولت اهل هندسه و محاسبه قدری بیشتر مراقب باشد. یک فرض هم می تواند این باشد که مهندسان دولتی از جنگ بدشان نمی آید که قصد محاکمه رئیس جمهور افراطی آمریکا را دارند.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 17:22  توسط مهدی   |